تبلیغات
تخت تاریخ - زایش کوروش بزرگ2
تخت تاریخ
ایران سرزمین ما
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 آبان 1391 توسط آزرم | نظرات ()

بررسی افسانهٔ تولد هرودوت

داستان‌ها و افسانه‌هایی که دربارهٔ تولد و جوانی کوروش نقل شده، یک سبک داستان‌پردازی در مورد تولد قهرمانان تاریخی رایج بوده‌است و برخی از قهرمانان و اسطوره‌های تاریخی دیگر هم کمابیش داستان تولدشان شباهت‌هایی با این داستان دارد.تقریباً همهٔ جماعات متمدن از همان دوره‌های اولیه در اشعار و افسانه‌ها قهرمانانی از قبیل شاهان و امرای افسانه‌ای، بنیانگذاران مذاهب و سلسله‌های سلطنتی و مؤسیسن امپراتوری‌ها یا شهرها و بطورکلی قهرمانان ملی خود را ستوده‌اند. شباهت بهت‌آور و گاه یکسان بودن این افسانه‌ها در میان اقوام مختلف که اغلب از هم فاصله‌های زیادی دارند، از دیر باز معلوم بوده و عده‌ای از دانشمندان را به حیرت افکنده‌است. در سبک و روال این نوع افسانهٔ ولادت معمولاً این شباهت‌ها به چشم می‌خورد:

    قهرمان از پدر و مادری از عالی‌ترین طبقهٔ جامعه بدنیا آمده و معمولاً پسر پادشاه‌است.

    تولد او در پی بروز دشواری‌های سخت مانند یک دورهٔ خودداری یا سترونی طولانی صورت گرفته یا پدر و مادر او گرفتار ممنوعیت‌ها و موانع خارجی بوده‌اند و می‌بایست باهم روابط پنهانی برقرار کنند.

    هنگام بارداری یا پیش از آن یک پیشگویی خبر داده که تولد بچه سبب بروز واقعهٔ شومی خواهد شد و معمولاً پدر مورد تهدید قرار می‌گیرد، در نتیجه پدر یا قیم به کشتن نوزاد یا افکندن او به کام خطرات عظیم فرمان می‌دهد.

    عموماً کودک را در سبدی گذاشته به جریان آب می‌سپرند. آنگاه کودک توسط جانوران یا افرادی حقیر مثلاً چوپانان نجات می‌یابد و جانور پستاندار یا زنی از مردم عادی به او شیر می‌دهد.

    در زمان بزرگی پس از حوادث و سرگذشت‌های زیادی، پدر و مادر والاگوهرش را باز می‌یابد.

قدیمی‌ترین شخصیت معروفی که این افسانهٔ ولادت درباره‌اش صادق است. سارگن بزرگ بنیان گذار بابل در ۲۸۰۰ قبل از میلاد است. در رشته‌ای که با سارگن بزرگ آغاز می‌شود، نام‌های موسی، کوروش و رومولوس (بنیانگذار شهر روم) برای ما کاملاً آشناست. رانک توانسته‌است در کتاب افسانهٔ تولد قهرمان که اولین بار در سال ۱۹۵۹ منتشر شده، تعداد زیادی از این قهرمانان که دارای کودکی کلاً یا جزئاً نظیر هم بوده‌اند، مانند ادیپ، کارنا، پاریس، تلفوس، پرسه، هراکلس، گیلگمش، آمفیون، زئوس و غیره را گردآوری نماید.

بررسی افسانهٔ مهمانی آژدی هاک

همچنین دو داستان یونانی کاملاً مشابه با مهمانی آژی دهاک (پدر بزرگ کوروش) در افسانه‌های یونانی نیز وجود دارد. بنظر دو محقق هو و ولز از انگلستان، این داستان در اصل ریشهٔ یونانی دارد و در داستان‌های یونانی، نمونه‌هایی از آن دیده می‌شود. برای مثال افسانهٔ آتریوس آورده شده‌است. آتریوس با ثی یستس دشمنی داشت. پس به بهانهٔ آشتی با وی، او را با فرزندانش به میهمانی فرا خواند. چون آمدند چند تن از آن کودکان را کشت و به خورد پدر داد. لیکن پسر نوزاد ثی یستس را به دشتی برده، رها کرد. ماده بزی او را شیر داد و پروراند و این کودک چون بزرگ شد، بازگشت و کین پدر از آتریوس باز جست.

کتزیاس

کتزیاس داستان تولد کورش را به گونه‌ای متفاوت از هرودوت تعریف کرده‌است. وی می‌گوید: «کوروش پسر چوپانی از قبیلهٔ مردها بود که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد و به کارهای پست اشتغال ورزد که از این جهت، مکرر تازیانه خورد.او با آستیاگ، آخرین شاه ماد، هیچگونه قرابتی نداشت و از راه حیله و تزویر به مقام سلطنت رسید.» وی ادامه می‌دهد که پدر کوروش اَترَداد نام داشته که از شدت فقر، دزدی می‌کرده و مادرش که اَرگُسته خوانده می‌شد، با چراندن بُزهای دیگران روزگار می‌گذراند. کوروش از شدت فقر به اکباتان رفت و در برابر دریافت غذا و لباس، بردهٔ یکی از جاروکشان دربار می‌شود، اما چون سرپرست جاروکشان مرد سخت‌گیری بود و او را شلاق می‌زد، کوروش نزد سرپرست مشعل‌داران می‌رود و طرف توجه او قرار می‌گیرد. او کوروش را به شاه نزدیک‌تر می‌کند و مشعل‌داری شاه را به او می‌دهد. وی در این کار نیز موفق می‌شود و سرانجام به خدمت اَرتمباز، شرابدار مخصوص شاه، در می‌آید و به سبب ظرافت و مهارت، حتی مورد توجه شاه نیز واقع می‌شود. این توجه چنان زیاد است که هنگامی که ارتمباز بیمار می‌شود، کوروش را برای جانشینی خود پیشنهاد می‌دهد. ارتمباز که فرزندی نداشت کوروش را به فرزندی خود نیز پذیرفت و چون از بیماری جان سالم به‌در نمی‌برد، کوروش به میراث هنگفتی دست می‌یابد. دینون به نقل از کتزیاس می‌نویسد که کوروش در زمانی که محافظ شاه ماد بوده‌است در خواب دید که سه بار در حال دست بردن در خورشید است. این خواب را برای وی چنین تعبیر کردند که سی سال فرمانروایی خواهد کرد. گزنفون

گزنفون دربارهٔ کودکی کوروش بر این عقیده‌است که او پسر کمبوجیه و ماندان دختر شاه ماد است. گزنفون می‌گوید که کوروش از زمان تولد تا سن ۱۲ سالگی نزد پدر و مادر خویش در پارس زیسته و تربیت پارسی یافته و در سن ۱۲ سالگی برای چند سال به نزد پدر بزرگش یعنی شاه ماد رفته و در آن‌جا با روش زندگی و جنگ مادی آشنایی پیدا کرده‌است. سپس به پارس برگشته و تربیت پارسی خود را به اتمام رسانده‌است. گزنفون می‌گوید که کوروش موافق با حکایات و آوازهایی که هنوز در نزد پارسی‌ها محفوظ است، خیلی شکیل و خوش خلق و به‌قدری طالب معرفت و نام بود که همه‌گونه زحمات و مشقات را تحمل می‌کرد تا شایان تمجید باشد.

افسانهٔ ماندانا

در بسیاری از افسانه‌هایی که دربارهٔ تولد کوروش نقل شد، به‌جز نوشته‌های کتزیاس، دیگر نویسندگان، ماندانا دختر آستیاگ را مادر کوروش دانسته‌اند، در حالی که به‌سادگی می‌توان به این نتیجه رسید که چنین چیزی محال است. البته برای رسیدن به این مقصود باید اندکی به تاریخ ماد بازگردیم:هووخشتره، شاه ماد پس از اتحاد با بابلی‌ها در سال ۶۱۲ قبل از میلاد، نینوا پایتخت آشور را فتح کرد. وی در ساال ۵۸۵ قبل از میلاد نیز همچنان فرمانروا بود و در این زمان با الیاتس شاه لودیه و پدر کرزوس در غرب آسیای صغیر در حال جنگ بود. هرودوت می‌نویسد که در حین جنگ، «روز ناگهان تبدیل به شب شد». دو طرف جنگ، وحشت‌زده از کسوف، بی‌درنگ تصمیم به صلح گرفتند. دانش اخترشناسی تاریخ دقیق این واقعه را روز ۲۸ ماه مه سال ۵۸۵ پیش از میلادی تعیین می‌کند.هووخشتره ۴۰ سال بر ماد فرمانروایی کرد که ۲۸ سال آن را زیر فرمانروایی سکاهای کیمری گذراند. بنابراین آستیاگ، پسر هووخشتره، احتمالاً در ۵۸۴ پیش از میلاد جانشین پدر شده‌است زیرا هرودوت ۳۵ سال فرمانروایی را به آستیاگ نسبت می‌دهد و می‌دانیم که او در سال ۵۵۰ پیش از میلاد از کوروش شکست خورد. به هر روی، آستیاگ به هنگام به تخت‌نشینی مردی میانسال بوده‌است و به این ترتیب می‌توانسته در حدود سال ۵۸۵ دختری دم‌بخت داشته‌باشد و اگر فرض کنیم که خواب‌های نگران‌کننده‌اش را درست در آغاز پادشاهی‌اش دیده باشد، ماندانا می‌توانسته پسری که گفته می‌شود کوروش است -اگر خیلی زود در نظر بگیریم- در سال ۵۸۳ پیش از میلاد به دنیا آورده باشد. اما در این هنگام کوروش تاریخی ۱۷ ساله بوده‌است زیرا در ۶۰۱ پیش از میلاد چشم به‌جهان گشوده بود. این نکته را علاوه بر نوشته‌های دینون و یوستین، کتاب دانیال نیز به صراحت بیان می‌کند و می‌نویسد که کوروش، فاتح بابل به هنگام پیروزی در نبرد بابل [۵۳۹ پیش از میلاد] ۶۲ ساله بوده‌است. احتمالاً رواج این روایت ریشه‌های سیاسی داشته‌است و هدفش این بوده که از بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی، مردی نیمه‌مادی بسازد تا مادها را با فرمانروایی پارس‌ها آشتی دهد.